پیشوند · یونانی
dys-دیس
دشوار، مختل، ناقص
از یونانی δυσ- — dus- · difficult, faulty, painful
بر بدکاری، دشواری یا اختلال در یک عملکرد دلالت دارد.
واژههای ساختهشده از این جزء
۲۰ واژهمغز و اعصابدیزاستزیDysesthesiadysesthesiaاختلالِ حسکلیه و مجاری ادراریدیزوریDysuriadysuriaادرارِ دردناکگوش، حلق و بینیدیزوسمیDysosmiadysosmiaاختلالِ بویاییارتوپدی و اسکلتدیستروفیDystrophydystrophyاختلالِ تغذیهٔ [بافت]مغز و اعصابدیسفازیDysphasiadysphasiaاختلالِ گفتارگوارش و کبددیسفاژیDysphagiadysphagiaبلعِ دشوارروانپزشکیدیسفوریاDysphoriadysphoriaحالتِ بدِ عاطفیگوش، حلق و بینیدیسفونیDysphoniadysphoniaاختلالِ صدامغز و اعصابدیسلکسیDyslexiadyslexiaدشواریِ خواندنروانپزشکیدیسمنزیDysmnesiadysmnesiaاختلالِ حافظهزنان و زایماندیسمنورهDysmenorrheadysmenrrheaجریانِ دردناکِ قاعدگیمفاهیم عمومی و تشخیصدیسپلازیDysplasiadysplasiaرشدِ نابهنجارِ سلولهاگوارش و کبددیسپپسیDyspepsiadyspepsiaهضمِ دشوارمفاهیم عمومی و تشخیصدیسژنزDysgenesisdysgenesisپیدایشِ معیوبروانپزشکیدیستایمیاDysthymiadysthymiaخلقِ افسردهٔ مزمنروانپزشکیدیسسومنیاDyssomniadyssomniaاختلالِ خوابمفاهیم عمومی و تشخیصدیسمورفیسمDysmorphismdysmorphismوضعیتِ بدریختیمغز و اعصابدیسپراکسیDyspraxiadyspraxiaاختلالِ کنشریه و تنفسدیسپنهDyspneadyspneaتنفسِ دشوارمغز و اعصابدیسکینزیDyskinesiadyskinesiaاختلالِ حرکت